کدامیک از ما میتوانیم ادعا کنیم که نه در درازمدت و نه در مکانهای مختلف
بلکه در کوتاهمدت و درهمین جایی که هستیم دچار تضاد و دستخوش تناقض نیستیم؟
تناقض عیب نیست، عیب شمردن تناقض خطاست.
تضادها در درون انسان برای آن است که در جدال با هم جنبه متعالی وجود آدمی متعالیتر شود.
تضاد بد و خوب، تضاد فرشته و شیطان، تضاد نفس و روح، تضاد عشق و کینه و ...
سرنوشت بشر با تناقضها همراه است که باید برطرف کند، بدون آنکه هرگز قادر به رفع آنها باشد.
هراکلیت میگوید: "نام کمان زندگی است و حاصلاش مرگ!"
بیان آنکه در زبان یونانی کلمات کمان و زندگی هر دو bios بیوس تلفظ میشوند
و این تطابق اتفاقی نیست زیرا کمان وقتی کشیده میشود
علیرغم ظاهر ایستایش نمودار زندگی است.
به عبارت دیگر نمودار ستیزهای است بین چوب که میخواهد راست بماند و زه که آن را میکشاند
در حالی که کمان به این قصد ساخته شده که مرگ بیافریند.
به عقیده هراکلیت در ستیزه کیهانی که به ظاهر چنین آشفته مینماید،
عقلانیتی نهفته است که او علاقه دارد آن را با واژه "لوگوس" بیان کند.
اصالت مکاشفات هراکلیتی در این است که جهان را چون یک میدان عظیم نبرد تصور میکند
که نیروهای کم و بیش متعادلی در آن رو در روی هم قرار دارند.
این مبارزه یک وضعیت استثنایی نیست
بلکه قاعده اصلی زندگی و حتی خود زندگی است که انسانها باید آن را به عنوان عدالت طبیعی بپذیرد.
اضداد زیباترین تارو پودها را به وجود میآورند و اشیا حاصل مبارزه آنهاست.
این فیلسوف دشمن سرسخت هومر بود.
زیرا شاعر در یکی از اشعار کتاب ایلیاد آرزو کرده بود
که ای کاش عاقبت روزی ستیزه بین انسانها و خدایان به خاتمه رسد!
هراکلیت میپرسد: اگر این ستیزه وجود نداشت دنیا چه بود؟
آیا تندرستی به این دلیل لذتبخش نیست که بیماری وجود دارد؟
آیا سیری پاداش گرسنگی و استراحت پاداش کار نیست؟
تعرف الاشیا باضدادها؛ یعنی همه چیز از طریق ضد آن شناخته میشود.
در درون شب، روز موجود است و در درون سیاهی مرکب بر صفحه کاغذ نیز نور معلومات نهفته است.
حاضر همیشه از یک غایب حکایت میکند؛ حضور غیاب دارد و البته غیاب نیز میتواند به حضور درآید.
هر انسانی هم شاعر است هم مهندس
هم عاقل است هم نادان
هم کودک هم بزرگسال
هم مذکر است هم مونث
هم در دنیای روانی است هم در دنیای طبیعت!
لائوتسئو میگوید:
همه زیبا را زیبا میدانند و زشتیاش نیز در همین است
همه نیک را نیک میدانند و بدیاش نیز در همین است
وجود و عدم از هم زاده میشوند،
آسانی و سختی مکمل یکدیگرند
دراز و کوتاه به کمک هم پدید میآیند
بالا و پایین متصلند
صوت و صدا هماهنگاند
و پیش و پس پی در پی میآیند
به نظر لائوتسئو همانطور که همه چیز از خود میروید
از خود میشکفد و میپلاسد
بدون آنکه کسی در کارش دخالت و تصرفی بکند؛
بیدخالتی و بی عملی عین حکمت و فرزانگی است.
یک تیغه علف صحرا کوچکترین برگ بر روی درختی تنیده
به اندازه بزرگترین ستارههای عالم باشکوه و پرمعنی و قابل توجه است.
کوچکترین ذره بزرگترین است
زیرا از یک طیف و یک منظر است از یکتایی و از یگانگی و وحدت!
حتی هر شخصیت بزرگ نیز در خویش جنبه های متضاد دارد که در عین حال یک کل را تشکیل میدهد. بر اثر تجلی همین تضاد بوده که مولانا از مثنوی به غزل و از غزل به مثنوی روی می برده است.
اگر مولانا را درختی تصور کنیم که هم گل داشته باشد و هم میوه، مثنوی میوه او و غزل گلهای او هستند.
پینوشت 1:
از جمله دیگر تناقضات ما: چه عجلهای داریم که بزرگ شویم و وقتی بزرگ شدیم حسرت کودکی از دست رفتهمان را میخوریم!
برای پول درآوردن خودمان را مریض میکنیم و بعد تمام پولمان را خرج میکنیم تا حالمان دوباره خوب شود!
به قدری به فکر آینده هستیم که از زمان حال غافل میشویم و به این ترتیب نه زمان حال را درک میکنیم و نه آینده را؛
چنان زندگی میکنیم که گویی هرگز نخواهیم مرد و چنان میمیریم که گویی هرگز زندگی نکردهایم!
پینوشت 2:
اگر به ریشه یونانی اصطلاح تناقض بنگریم در می یابیم که از به هم پیوستن دو واژه para به معنای مخالف و dokein به معنای نظر ایجاد شده است.
اصطلاح لاتین paradoxum به معنای در ظاهر پوچ اما در واقع درست است. تناقض ظهور تضاد بین دو جز مرتبط است.
به گفته اسکات فیتز جرالد، آزمون هوش درجه یک،
توانایی نگه داشتن همزمان دو ایده متضاد در ذهن و علاوه بر این حفظ توانایی بازده است.
منابع:
نیم نگاه از ارسطو تا هایزنبرگ
فیلسوفان بزرگ یونان باستان، لوچانو دکرشنتزو
مولانا و یونگ
جامعه سالم، اریک فروم
گسستههای پیوسته
چون رودخانه روان
گفتگوها، ندوشن
اطلس دل، براون
برچسب:
نویسنده: myhexagon