خرید بک لینک

آنتروپی شاخصی ترمودینامیکی است که تقریبا بی‌نظمی معنا می‌دهد.

اصل رشد آنتروپی همان مفهومی است که قانون دوم ترمودینامیک صورت‌بندی‌اش می‌کند.

قانون دوم ترمودینامیک را به شکل ساده می‌توان اینطور بیان کرد:

در یک سیستم بسته، در طول زمان آنتروپی (بی‌نظمی) زیاد می‌شود.

به عنوان مثال یک لیوان آب را درنظر بگیریم که یک حبه قند در آن انداخته باشیم.

قانون دوم ترمودینامیک به ما می‌گوید که در طول زمان بی‌نظمی این سیستم رشد می‌یابد.

این بدان معناست که اگر بعد از یک ماه دوباره به این لیوان نگاه کنیم

خواهیم دید که قند در آب حل شده و بی نظمی زیاد شده است!

وقتی پس از یک ماه دوباره سراغ لیوان می‌رویم

می‌بینیم که اثری از این دو بخش نمانده است.

کل مجموعه به یک سیستم همگن (مقداری آب قند با غلظت ثابت) تبدیل شده است.

آنچه در لیوان آب دیدیم درجاهای دیگر هم نمود دارد.

آبی که در لیوان است بخار می‌شود

و مولکول‌های به چسبیده آن با الگویی شبیه به حل شدن قند در آب،

در محیط پراکنده می‌شوند و ...

شاید مصداق همین شعر زیر باشد:

چیزی از خود هر قدم زیر قدم گم می‌کنم

رفته رفته هر چه دارم چون قلم گم می‌کنم

تا غبار وادی مجنون به یادم می‌رسد

آسمان بر سر، زمین زیر قدم گم می‌کنم

قاصد مُلک فراموشی کسی چون من مباد

نامه‌ای دارم که هر جا می‌برم گم می‌کنم

لازم نیست که دیوید هیوم- معاصر آدام اسمیت- باشیم تا دریابیم

میان علت و معلول همیشه فضایی خالی در کار است

مکانیک کوانتوم ثابت کرده که حق با هیوم است:

فرصت ندارد که بتوان گفت آیا یک ذره اینجاست یا آنجاست، تنها می‌توان احتمال داد

و آیا این احتمال دادن تا حدی به شانس و اقبال شباهت ندارد؟

و به همین ترتیب لازم نیست متخصص "نظریه بی‌نظمی" باشیم تا اعتقاد پیدا کنیم

که نیروهایی که نه تنها فراتر از کنترل ما بلکه حتی فراتر از درک و تصور مایند، تقریبا همانقدر می‌توانند بر یک زندگی تاثیر بگذارند

که بال زدن یک پروانه می‌تواند بر آب و هوای مناطق گرمسیری تاثیرگذار باشد.

پی‌نوشت ۱:

علم ترمودینامیک یکی از شاخه‌های فیزیک است که به چرخش گرما در سیستم‌ها می‌پردازد

و شالوده‌اش بر چند قانون بنیادین استوار شده که چارچوب کلی رفتار همه سیستمهای فیزیکی را تعیین می‌کند.

طبق این قانون بی‌نظمی که با آنتروپی سنجیده میشود، با گذشت زمان بیشتر شدن می‌یابد.

دقیقا همانطور که بیشتر شدن بیوقفه آنتروپی، قانون اساسی در گیتی است،

قانون اساسی زندگی علیه تمام هم شکلی‌ها و هم ترازی‌ها طغیان می‌کند؛

هدف زندگی یکسان بودن نیست بلکه تنوع، تعالی توقف‌ناپذیر، ماجراجویی برای رسیدن به تازه‌ها و طغیان علیه وضع موجود است.

در این طرز فکر هر کنش تنش‌های نامحتمل پیرامونش را نورانی می‌سازد و کنش‌هایی مشابه را ممکن می‌کند.

ما یا دنیای پیرامون خویش را می‌میرانیم یا آن را زنده‌تر می‌سازیم.

با اینحال ما انسانها توانایی داریم که با یافتن راه‌های گذر به قلمروی نامحتمل آزادی یا زندگی دنیا را کمتر پیش بینی‌پذیر کنیم.

پی‌نوشت ۲:

شاید به این دلیل که عالم یک سیستم باز است در طول زمان از بی‌نظمی به سمت نظم حرکت کرده است.

کلمه های یونانی کاسموس و دو به ترتیب به معنی عالم نظم یافته و دو هستند.

پس دوئالیسم یا دوگانه‌انگاری کیهانی

یعنی اعتقاد به اینکه دو نوع اصل بنیادی در عالم در حال کار هستند: یکی نیک و حیات‌بخش و هماهنگ و دادگر است و دیگری بد و مرگبار و ناهماهنگ و بیدادگر!

تصور عالمی که از 15 میلیارد سال پیش داشته‌ایم به این شکل است: بسیار گرم، بسیار فشرده و مترکم،

مفصلا بدون نظم! یعنی بدون هیچ گونه ساختاری.

این ذرات اولیه باهم هیچ گونه وجه اشتراکی ندارند.

آنها آزاد و جدا از یکدیگرند و گرداگرد یکدیگر به حرکت در می‌آیند.

تقریباً شبیه گلوله‌های بازی بیلیارد روی میز بیلیارد که با هم برخورد می‌کنند

و تقریبا تنها نقش آنها همین است.

این قدیمی‌ترین تصویری است که از عالم داریم، عالمی که بسیار بسیار گرم است ولی در حال سرد شدن است.

این اصطلاح مه بانگ که به کار می‌بریم از کجاست؟

ما از چندین اسطوره در این مورد مطلع هستیم- در سخنان هسیود در انجیل، در میان سرخپوستان امریکا،

در ابتدا یک نوع بی‌نظمی وجود دارد که به تدریج سازمان می‌یابد.

فکر میکنم این مساله در زمان حاضر از دیدگاه علمی دقیقا تایید می‌شود.

وقتی شما به گذشته بازمی‌گردید

نبودن نظم به صورت جامعا مشخصی در قدیمی‌ترین مدارک موجود نمایش داده شده است.

آنچه امروز تشعشع یا درخشندگی فسیل می‌نامند

عبارت است از تشعشعی که حدود 15 میلیارد سال پیش ساطع شده است

و در سال 1965 به وسیله رادیو استرونوم‌هایی نظیر پن زیاس و ویلسن در امریکا گرفته و شنیده شده است.

این تشعشع تصوری را از آنچه که عالم در ابتدا بوده در اختیار ما می‌گذارد.

این تصویر عدم وجود نظم و ترتیب و وجود نوعی بی‌نظمی را در 15 میلیارد سال پیش تایید می‌کند.

پس در اینجا مدرک معتبری وجود دارد که به ما بیانگر است

تغییر بنیادی از 15 میلیارد سال پیش تا به امروز در عالم به وجود آمده است

و آن عبارت است گذر از بی‌نظمی و مشاهده نظمی که هم اکنون بر عالم حاکم است.

اغلب این اسطوره‌ها تاریکی را هم به نظریه بی‌نظمی در آغاز پیدایش عالم اضافه کرده‌اند.

آغاز همه چیز در تاریکی شروع کار شده و نور و روشنایی کم کم ظاهر می‌گردد.

این جامعا عکس تصویری است که علم به ما معرفی می‌کند.

این مجموعه نامنظم یک مجموعه نامنظم فوق‌العاده نورانی است

و علم به ما نشان داده است که در نابسامان‌ترین و بی‌نظم‌ترین وضعیت خود یعنی در بالاترین حد بی‌نظمی دقیقا نور است.

روشنایی و نور از یک جسم گرم ساطع می‌شود، چیزی که به آن تشعشات گرمایی می‌گویند.

بی‌نظم‌ترین ماده‌ای که تاکنون علم فیزیک در بالاترین حد آنتروپی، یعنی بی‌نظمی مفصل شناخته است،

نوری است که از یک جسم گرم ساطع می‌شود

و این دقیقاً همان چیزی است که تشعشات فسیلی به ما بیانگر است.

یعنی در ابتدا عالم پر از تشعشات، روشنایی بوده است.

ولی انواع ذرات دیگری که در زمان حاضره می‌شناسیم نیز به صورت آزاد و در کمال بی‌نظمی موجود بوده است.

آنچه می‌توانیم آن را تاریخ علم بنامیم آن است

که چگونه این عالم از مرحله بی‌نظمی ابتدایی به گوناگونی و تنوع و نظم موجود رسیده است.

هر یک از علوم که به طور مستقل توسعه یافته و پیشرفت کرده‌اند به زبان خود فصل‌هایی از این تاریخ را بیان می‌کنند

یا به عبارت دیگر هر یک از این علوم را می‌توان به عنوان یکی از بخش‌های این تاریخ دانست که به گونه خودش نقل می‌شود.

مثلا شیمی به ما می‌گوید چگونه اتمها برای تشکیل مولکول‌ها به یکدیگر پیوستند.

فیزیک به ما می‌گوید چگونه پروتون و نوترونها به هم پیوستند

تا هسته‌ها تشکیل شوند و چگونه قبلا کوارک‌ها به هم پیوستند تا پروتون‌ها و نوترون‌ها تشکیل شوند.

زیست‌شناسی به ما می‌گوید چگونه مولکول‌ها به هم پیوستند

تا اولین یاخته‌ها متولد شوند یا حداقل به تشریح آن می‌پردازد.

تمامی این علوم می‌توانند در فهرستی بزرگ از دانش و دانسته‌های ما جای داشته باشند.

البته هرچه معلومات انسان بیشتر می‌شود، به وضوح بیشتر درمی‌یابد که هنوز مجهولات دیگری وجود دارند

که باید به حل و کشف آنها بپردازد.

مثلا در مواردی چون هسته اتم، ساختمان ذرات بنیادی، ژرفناهای فضا، اعماق زمین،

این همه برای کشف راز پیدایش حیات از ماده بی جان و نیز برای مقابله با مسائل حل نشده بسیار لازم است.

منابع:

نظریه سیستم‌های پیچیده، دکتر شروین وکیلی

از کتاب در باب آزادی، نوشته: تیموتی اسنایدر

منشا عالم، حیات، انسان، زبان، فرهنگ

این جهان سرشار از شگفتیها، و. س. گُت

نظریه منش‌ها، دکتر شروین وکیلی

آچار فلسفه

برچسب: نویسنده: myhexagon تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 21:45

صفحه بندی